پایان: نصرت رحمانی
پایان

نصرت رحمانی
جای هر بوسه شده زخمی
گَوَنی رسته به هر راهی
نه سرشکی ز دل ابری
نه صدایی ز ته چاهی
چه شد آن جام که هر شام به گردش بود
چه شد آن نغمه که آن مست در این کو خواند
چه شد آن سایه که رقصید براین دیوار
چه شد آن پای که جایش دم درگه ماند
مردِ نی زن به کجا رفت و چه شد آهنگ؟
که زمین کوفت چنین نی را؟
که به میخانه غبار سیهی پاشید؟
که به کین ریخت بدر جام پر از می را؟
وای یک روز در این خانه زنی می زیست
موی او دود صفت، خفته به پیشانی
که بر او دست بیازید؟ کجا بگریخت؟
که بیاموخت به من رسم پریشانی
جای هر بوسه بهر گونه شد زخمی
جای هر گل گَوَنی رسته به هر راهی
نه سرشکی که ببارد ز دل ابری
نه صدایی که برآید ز ته چاهی
همه جا سینه تهی از عشق
همه جا گریه درون چشم
همه جا شور بدور از سر
همه جا مشت گره از خشم
شعر من بود که ورد لب هرکس بود
جای من بود بهر دست و بهر شانه
خانه ام بود چو میعادگاه عشاق
چه شد آخر که رمیدند از این خانه
همه جا تاریک
همه دلها سنگ
همه لبها سرد
همه جا بی رنگ