مرثیه جنگل: ه.ا.سایه
مرثیه جنگل


پرویز مشکاتیان
ه.ا.سایه
امشب
همه غم های عالم را خبر کن !
بنشین
و با من گریه سر کن،
گریه
سر کن !
ای
جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون
دل من، ای خموش گریه آگین !
سر در گریبان،در پس زانو نشسته،
ابرو
گره افکنده، چشم از درد بسته،
در
پرده های اشکِ پنهان، کرده بالین !
ای
جنگل، ای داد !
از
آشیانت بوی خون می آورد باد !
بربال
سرخ کشکرت پیغام شومی است !
آنجا
چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای
جنگل، ای شب!
ای بی ستاره!
خورشید تاریک !
اشک سیاه کهکشانهای گسسته!
آیینه ی دیرینه ی زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟
ای
جنگل، ای غم!
چنگ
هزار آوای بارانهای ماتم !
در
سایه افکندِ کدامین ناربُن ریخت
خون از
گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی
که می خواند
مرغی
که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد،
مرغی
که می خواست
پرواز
باشد …
ای
جنگل، ای حیف!
همسایه ی شبهای تلخ نامرادی!
در آستان سبز فروردین، دریغا
آن غنچه های سرخ را بر باد دادی!
ای جنگل، ای پیوسته پاییز!
ای آتش خیس!
ای سرخ و زرد، ای شعله ی سرد!
ای در گلوی ابر و مِه فریادِ خورشید!
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟
ای جنگل، ای در خود نشسته!
پیچیده با خاموشی سبز،
خوابیده با رؤیای رنگین بهار نغمه پرداز،
زین پیله، کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز؟
ای جنگل، ای همراز کوچک خان سردار!
همعهد سرهای بریده!
پُر کرده دامن
از میوه های کال چیده!
کی می نشیند دُردِ شیرینِ رسیدن
در شیرِ پستانهای سبزت؟
ای
جنگل، ای خشم!
بالنده
ی افتاده، آزاد زمین گیر !
خون می
چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای جنگل
! اینجا سینه ی من چون تو زخمی است.
اینجا،
دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد،
دمادم.
تهران، فروردین 1350
ــــــــــــــــــ
همین شعرِ سایه را، زنده یاد استاد پرویزِ مشکاتیان با تغییراتی خوانده است.
امشب
همه غم های عالم را خبر کن !
بنشین
و با من گریه سر کن، گریه سر کن !
ای
میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون
دل من، ای خموش گریه آگین !
در
پرده های اشک پنهان، کرده بالین !
ای
میهن، ای داد !
از
آشیانت بوی خون می آورد باد !
بربال
سرخ کشکرت پیغام شومی است !
آنجا
چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای
میهن، ای غم !
چنگ
هزار آوای بارانهای ماتم !
در
سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از
گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی
که می خواند
مرغی
که می خواست
پرواز
باشد …
ای
میهن، ای پیر
بالنده
ی افتاده، آزاد زمین گیر !
خون می
چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای
میهن ! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است
...
در
اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم،
دمادم