|
|
|
|
|
ضحاک را سر بشکنم
مولانا بلخی این
بار سرمست آمدم تا جام و ساغر بشکنم گر محتسب جوید مرا تا در رهی کوبد مرا من دست
و پایش در زمان با فرق و دندان بشکنم گر شمس تبریزی مرا گوید که هی آهسته شو گویم که من دیوانه ام این بشکنم آن بشکنم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 12:54 توسط رضا بی شتاب
|
|
||