X
تبلیغات
برگ1 شعر دیگران - چند رباعی: خیام
داستان| مقاله | نقد و کتابخانه| معرفی| برگ

چند رباعی

خیام

سر دفتر عالم معانی عشق است
سر بیت قصیده جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق است
ــــــــــــــــ

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک

نقاش ازل بهر چه آراست مرا

ــــــــــــــــــــــ

امروز كه نوبت جوانی من است

می نوشم ازآنكه كامرانی من است
عیبم مكنید گرچه تلخ است خوش است

 تلخ است چراكه زندگانی من است

ــــــــــــــــــــــــــــ


افسوس که نامه جوانی طی شد

 وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی كه ورا نام جوانی گفتند

معلوم نشد كه او كی آمد كی شد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

من دامن زهد و توبه طی خواهم كرد

 با موی سپید قصد می خواهم كرد
پیمانه عمر من به هفتاد رسید

 این دم نكنم نشاط كی خواهم كرد

ـــــــــــــــــــــــ
ای واعظ شهر ازتو پرکار تریم
با این همه مستی از توهشیارتریم
توخون کسان خوری وما خون رزان
انصا ف بده،کدام خون خوارتریم؟
ـــــــــــــــــــــ
شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی!
هر لحظه بدام دگری پا بستی!
گفت: شیخا، هرآنچه گویی هستم
آیا توچنان که مینمایی هستی؟؟
ـــــــــــــــــــــــــ
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره به آن مشو که من می نخورم
صد لقمه خوری که می غلام است آنرا
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است
انگار که نيستي چو هستي خوش باش

ــــــــــــــــــــــــــــ

گويند کسان بهشت با حور خوش اسـت
مـن ميگويم کـه آب انگور خوش اسـت
اين نـقد بگير و دست از آن نـسيه بدار
کاواز دهـل شنيدن از دور خوش اسـت

ـــــــــــــــــــــــــــ

من هيچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد يا دوزخ زشـت
جامي و بتي و بربطي بر لب کشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت

ـــــــــــــــــــــــــــ

گويند بهشت و حورعين خواهد بود
آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باک
چون عاقبت کار چنين خواهد بود

ــــــــــــــــــــــــــ

گويند بهشـت و حور و کوثر باشد
جوي مي و شير و شهد و شکر باشد
پر کـن قدح باده و بر دستـم نـه
نـقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد

ــــــــــــــــــــــــــ
دوران جهان بی می وساقی هیچ است
بی زمزمه ساز عراقی هیچ است
هرچند دراحوال جهان می نگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 21:8  توسط رضا بی شتاب  |