X
تبلیغات
برگ1 شعر دیگران - ایران عزیزِ من: گلرخسار صفی آوا
داستان| مقاله | نقد و کتابخانه| معرفی| برگ

ایرانِ عزیزِ من

گلرخسار صفی آوا

از باختر و سغدم ، از وُست ام و از زندم ، رُخّـان بدخشانم ، وُلکان دماوندم
من هجرم و من وصلم ، من نسخه ني ام ، اصلم
فرهنگ شرر دارم ، خون رگ و پيوندم/ يک ذره ز خورشيدم
يک غنچه ز اميدم/ يک نوده ز ده بيدم
يک حلقه ز دربندم/ از ميهن گلنارم ، از گلخن گلخارم
ايران عزيز من! اي جان عزيز من
اي ميهن سبز مهر، اي شهرگ نبض شعر
اي دور به جان نزديک، اي نور دل و ديده
ايران عزيز من! اي جان عزيز من
قانون تو انشا کرد، قانون سعا دت را/ جمشيد تو بينا کرد، کاخ فرّ ملت را
تير نظر آرش، در سينه نها ن دارم/ شهنامه عالم ساز، از فضل کيان دارم
ما را به دل تنگت، اي يار به هم آور، صد بار تو را ميرم، يکبار به هم آور
بر گلشن گلخندت ، بر فرق دماوندت/ گلخار نمي زيبد، گلنار به هم آور
پيوند نيا کا ني ، پيوند دل و جا ني / ايران عزيز من/ اي جا ن عزيزمن...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 21:2  توسط رضا بی شتاب  |