داستان| مقاله | نقد و کتابخانه| معرفی| برگ

تازیانه

سید اشرف الدین گیلانی

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم، ببستم دهن


ادامه شعر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 18:26  توسط رضا بی شتاب  | 

آینه

سیلویا پلات

برگردان: ضیاء موحد

نقره ام، دقیقم، بی هیچ نقش پیشین

هرچه می بینم بی درنگ می بلعم

همان گونه که هست ،نیالوده به عشق یا نفرت

بی رحم نیستم ،فقط راستگو هستم


ادامه شعر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 18:18  توسط رضا بی شتاب  | 

علت زلزله از دیدگاه شیخ شهر

محمدرضا عالی پیام

باز شیخ شوخ طبع شهر ما
جوک بیان فرموده اند از بهر ما
بس که خندیدیم غش و غش و غش
روده هامان پاره شد از گفته اش


ادامه شعر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 18:11  توسط رضا بی شتاب  | 

هنر گام زمان

ه.ا.سایه

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
 ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
 گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
 دانی که رسیدن هنر گام زمان است


ادامه شعر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ساعت 13:17  توسط رضا بی شتاب  | 

ای کوتوال پیر

نادر نادرپور

ای کوتوال قلعه نسیان بهوش باش
کاخی که در خیال برافراشتی شکست
بنیاد این حصار کهن را خلل رسید
غُـلها شکست و رشتهً زنجیر ها گسست

ادامه شعر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۹ساعت 12:57  توسط رضا بی شتاب  | 

شبانه

احمد شاملو

شب که جوی نقره مهتاب

بیکران دشت را دریاچه می سازد  

من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد

شب که آوایی نمی آید


ادامه شعر
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 18:28  توسط رضا بی شتاب  | 

بیرون در

وحشی بافقی

ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا

پيدا شده فتيله  ی زخم پنهان مرا

تا زد به نام من غم او قرعه ی جنون

شد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا
ادامه شعر
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 18:23  توسط رضا بی شتاب  | 

فتنه ی چرخ

اوحدی مراغه ای

فتنه از چرخ و قيامت ز زمين برخيزد

اگر آن چشم كمان كش به كمين برخيزد

اي بسا خانه! كه بر اسب شود تنگ و سوار

تا سواري چو تو از خانه ی زين برخيزد


ادامه شعر
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 18:12  توسط رضا بی شتاب  |